دلتنگی
-
تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 20:38
آنکه زخمم میزند خود نیز، درمان من است...
جناب سعدی (البته با عکس بدون حلقه)
-
تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 20:38
رها نمی کند ایام در کنار منش که داد خود بستانم به بوسه از دهنش
lh id]T lh k'hi
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 16:26
پس چرا يار نيامد که نثارش باشيم
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 7:44
اين همه لاف زن و مدعي اهل ظهورپس چرا يار نيامد که نثارش باشيمسالها منتظر سيصدو اندي مرد استآنقدر مرد نبوديم که يارش باشيماگر آمد خبر رفتن ما را بدهيدبه گمانم که بنا نيست کنارش باشيم
علی جعفرزاده
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 23:51
هر هوايى غبار خواهد داشتزحمت بى شمار خواهد داشتسر و كارم به قرص و سيگار استدرد با سينه كار خواهد داشت تو نباشى درون جمجمه امحالت انفجار خواهد داشتدستهايم تفنگ خواهد شدفرصت انتحار خواهد داشتبروى مى روم به زير ترنشهر ما صد قطار خواهد داشتايستگاهى به اسم قرص برنجدر سر من قرار خواهد داشتطعم شيرين خواب ه...
پروانه حسینی
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 23:51
هر شب همین روال است، شعر و مداد و ڪاغذعمـــرے ست گشتہ ڪارم، پرواز در خیالت
حتی در خواب
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 23:51
دیشب،سرم را روی بازویت نگذاشتمتا هوایت در سرم نپیچدخواستم بی تو بودن را تجربه کنم اما...خواب مرا نبردشعر متولد نشدسحر نیامدبوسه کال ماندآغوش نرسیدعاشقانه گم شدلبخند یخ زدو در تب سوختم!چقدر بی تو سخت و بی لذت است دنیا؛حتی در خواب!
ابر
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 23:51
هیچگاه احساسات کسی رو دست کم نگیرید. چون هرگز نمی دانید برای اینکه آن را به شما ابراز کندچقدر شجاعت به خرج داده است.
شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 23:51
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من استوز پی دیدن او دادن جان کار من استشرم از آن چشم سیه بادش و مژگان درازهر که دل بردن او دید و در انکار من استساروان رخت به دروازه مبر کان سر کوشاهراهیست که منزلگه دلدار
من هنوز هم منتظرم.
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 23:51
من هنوز هم منتظرم.من هنوز هم منتظر آرامشی هستم که سال هاست به من قول داده است زود بیاید و برایم موسیقی خوشبختی را بنوازند. منتظرم که خستگی هایم از من خسته شوند و به سفری طولانی بروند.منتظرم که لبخند،لباس قرمزش را بپوشد و با من شراب بنوشد.منتظرم که ساعت ها بخوابند و من بتوانم طعم زندگی را بچشم.ميداني...
واژه
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 12:36
واژه ی غریبیست عشق...لحظه ای آبادت میسازد، لحظه ای ویران!لحظه ای پادشاهی، لحظه ای گداپر است از فراز و نشیب، دوری و نزدیکیتضاد و تفاهم، شک و یقین...عجیب قدرتمند است و جادو میکند!خانه ات آباد، ویرانگر لحظه هایم
برای تو که هر روز چک میکنی و میخونی
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 12:36
دوستت دارم بارها و بارها و بارها دوستت دارم بارها و بارها بخونش هر روز
یه دنیا حرف
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 12:36
بهتر شد!!!
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 12:36
نشسته ام به تماشای چشم چون پری اتکه سهم من بشود یک نگاه سرسری اتکه سهم من بشود سرزمین موهایتاگر اجازه دهد مرزهای روسری اتزمان عرضه ی لبخندها حواست نیستکه کشته می دهد این خنده های دلبری اتنگاه کن که دوباره به خود بگویم کاشکه این نگاه نباشد نگاه آخری اتمگر چه کرده دلِ بی گناه من خانم !که دل نمی کنی از...
فروغی بسطامی
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 12:36
آخر این نالهٔ سوزنده اثرها دارد ...شبِ تاریک، فروزنده سحرها داردغافل از حال جگر سوخته عشق مباشکه در آتشکدهٔ سینه شررها دارد ...
علیرضا بدیع
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 12:36
در مسجدِ عشق رفته بودم به نمازگفتند اذان بگومن ازآن گفتم ...
صائب تبریزی
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 12:36
دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی استکه اگر بازستانند، دو چندان گردد!